| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
حریف خانه و گرمابه و گلستان باش
شکنج زلف پریشان به دست باد مده
مگو که خاطر عشاق گو پریشان باش
گرت هواست که با خضر همنشین باشی
نهان ز چشم سکندر چو آب حیوان باش
زبور عشق نوازی نه کار هر مرغیست
بیا و نوگل این بلبل غزل خوان باش
طریق خدمت و آیین بندگی کردن
خدای را که رها کن به ما و سلطان باش
دگر به صید حرم تیغ برمکش زنهار
وز آن که با دل ما کردهای پشیمان باش
تو شمع انجمنی یکزبان و یکدل شو
خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش
کمال دلبری و حسن در نظربازیست
به شیوه نظر از نادران دوران باش
خموش حافظ و از جور یار ناله مکن
تو را که گفت که در روی خوب حیران باش
حافظ
هیچ کاری بی معنی تر از این نیست
که بخواهی برای کسی که برایش مهم نیستی ؛
از خودت بگویی!
+فریباوفی
من نمىگویم تودهى ملت ما قاصر است یا مقصر ولے تاریخ ما نشان مىدهد
ڪه این توده حافظهى تاریخی ندارد
حافظهى دستجمعى ندارد
هیچگاه از تجربیات عینے اجتماعیاش چیزى نیاموخته و
هیچگاه از آن بهرهاے نگرفته است و در نتیجه :
هر جا ڪارد به استخوانش رسیده، به پهلو غلتیده،
از ابتذالی به ابتذال دیگر و این حرڪت عرضى را حرڪتى در جهت
پیشرفت انگاشته،
خودش را فریفته اندڪے تفڪر در باب این موضوعات نیاز است ... .
اگر مرا دوست نداشته باشی
دراز میکشم و میمیرم
مرگ نه سفری بیبازگشت است
و نه ناگهان محو شدن
مرگ دوست نداشتن توست
درست آنموقع که باید دوست بداری
رسول یونان