یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

شبها که دلتنگت میشوم

شبها که دلتنگت میشوم
از این شانه به آن شانه
فقط غَلت میزنم...
مثلِ یک ماهىِ جدا شده از دریا،
باید ببینى جان دادنم را.



#علی قاضی نظام

صبا به تهنیت پیر می فروش آمد

صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان برفروخت باد بهار
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش
که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع
به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد
ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد
چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد
چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد
ز خانقاه به میخانه می‌رود حافظ
مگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد

حافظ

مستان خرابات ز خود بی خبرند

مستان خرابات ز خود بی خبرند
جمعنـد و ز بـوی گــل پراکـــنده تـرند
ای زاهــد خـــودپرســت با ما منشین
مستـــان دگــــرند و خـــودپرستان دگرند
رهی معیری

وقتی در راه لاریسا دیدمت ،

وقتی در راه لاریسا دیدمت ،
- جاده‌ی مستقیمی که از میان درختان سدر می‌گذرد –
فکر کردی من مرد جاده‌ام ،
و عاشقم شدی .
اما من ،
مرد جاده نیستم ،
من گم شده بودم ...



لئونارد کوهن

برای من فقط کافی ست

برای من فقط کافی ست
مطمئن باشم
که تو و من
در این لحظه وجود داریم
همین

« شاعر : گابریل گارسیا مارکز »