یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

ماهتابی کو که باشد رونق سوسوی ما

ماهتابی کو که باشد رونق سوسوی ما
سر گذارد تا سحرگه بر سر بازوی ما

در سکوت و انجماد لحظه های بیدلی
دل سپارد در هوای نغمه هوهوی ما

شبچراغ از اختران بی نشانی ها شود
هی بپاشد پرتوی چشمک زنان را سوی ما

ما هزاران جاده نارفته را پیموده ایم
قصه دارد شهر ناپیدای تو در توی ما

برنمی تابد دلش غیر از هوای همدلی
آنکه بیند کوهی از ماتم سر زانوی ما

گرچه میدانی که با ما نارفیقی ها چه کرد
جای صدها دشنه دارد روی هر پهلوی ما

علتی جز سر بزیری در مقام یار نیست
می شکافت برق شمشیری اگر ابروی ما

علی معصومی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد