یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

می شمارد تابستان شمارشِ

می شمارد تابستان شمارشِ
معکوس را
می نوازد سال زنگ
ناقوس را
پرستوی متولد بهار
مرور می کند دوباره در ذهن خسته
فصل کوچ را
بی تفاوت به قرارِ کوچ
شد باصیاد همراز،
وماند از پرواز
عصر های رنگارنگ پائیز زیبا بود
و گردش در کوچ باغ هایش
بسی دلفریب
،،،
پرستوی جوان بامهرِ
صیاد
برد سختی غربت را ز یاد
گفت آید دوباره بهار،شود تابستان
و روشن، چشم او به دیدار
دوستان
،،،
چشمی که آن روز محو تماشای صیاد بود
ودر دام افتاد
نمی دانست بعد پائیز دلفریب می آید
فصلِ سرما،
وآنچه بافته در دلِ ساده ی
خویش
شود دفن درسینه ی سردِزمستان
ز رویا

رحیمه خونیقی اقدم

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد