یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

دیوانه منم من که گرفته است جنونم

دیوانه منم من که گرفته است جنونم
در آتش هجرانم و عمری ایست که چونم

خاموش ز یک قطبم و حرّاف ز دیگر
گه شادم و گه اشک روان از دلِ خونم

برف است مرا بر سَر و همبازی با طفلان
شاید که برون آمده است طفل درونم

از دور زنم بوسه تو گوئی که لبت را
ممنونم از ابلیس که هست راهنمونم

شریان مرا شرحه کند تیر نگاهت
پنداری وزیرِ شه قاجار قرونم

دیوانه مپندار و مکن سخریه من را
از روز ازل عاشقی بوده است فنونم

از چشمه عشق است تبی را که مرا هست
سر حالم از این هُرم تب عشق کنونم

از هر طرفی هجمه مرا هست ولیکن
از لطف خدا هست که اِستاده ستونم

دیگر که مرا نیست خیال از گذر عمر
در کشتی طوفان زده در حال سکونم

جعفر تهرانی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد