یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

درهوای ابری

درهوای ابری
بی چترنیابیرون
از ترس خیس کردن‌های اجباری
شاید نبارم
بدون چتر هستی
دست بردار نیا پیشم
ندارم با تو کاری
رهایم کن
عزم کردی بیایی زیر باران
چتر بردار بیا پیشم
تا ببارم بهاری
نکن کاری سپید ابر آسمان
گردد فراری
خشکسالی فراوان است
یوسف در مصر نزدیک کنعان است
باید برگندم ببارم
یعقوب نبی ، گندم، خواهان است
خشکسالی بلای جان گندم
برای نان انسان
کشاورز می‌کارد گندم را
خدا با مرد ایمان است
گندم خواستندمردم
برادرهای یوسف هم
گرگی که یوسف را
پاره کرد و درچاه انداخت
گندم خواست
تا دست بردارد ز گوشتخواری
یوسف هم گندم کاشت
چون گندم کاشت در مصر
گندم فراوان است
ببارم بهاری
نامم باران است
برای رویش گندم اجباری
چتر بردار خیسیت را باید نبینم
وجدان باران درد می‌گیرد
ببیند عابری بی‌چتر
نیا ،بی چتر بیرون
تا نبارم
خشکسالی بلای جان گندم
خدای باران با کشاورز است
برای رزق
خدا با مردم ایران
خشکسالی بلای جان ایران است


ابراهیم خلیلیان

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد